انتظار در پشت پنجره ای آشنا.انتظار رهگذری عاشق در آن سوی پنجره. نگاه معصومانه دختر عاشق در آن سوی پنجره و خنده ای بر لبان او. و نگاه غریبانه رهگذر عاشق در آن سوی پنجره در کوچه آشنایی ها.
کوچه ای که نام آن کوچه گذر است ، گذر رهگذری برای دیدن دختر عاشق است.کوچه ای که نام آن کوچه عشق است ، کوچه عاشق شدن دو کبوتراست. هرروز برای دیدنش از سوی پنجره در کوچه پرسه میزند، ترانه می خواند ، ترانه عشق می خواند،وقتی دختر عاشق صدای او را از سوی کوچه عشق میشنود به پشت پنجره می آید ، می آید و دردو دل میکند . ترانه ای که هرروز در کوچه می خواند و قدم می زند دل دختر را بدست می آورد.پشت پنجره آشنایی ها می ایستد و با او صحبت می کند ، صحبتهای عاشقانه.انتظار در پشت پنجره آشنایی ها از سوی دختر ، و انتظار درکوچه عشق از سوی عاشق در آن سوی دیگر. حالا او دیگر رهگذر کوچه نیست او حالا عاشقی است که از پشت پنجره منتظر معشوقش است.وقتی چهره معشوقش از پشت پنجره میبیند احساس می کند خورشیدی درخشان را دیده که از پشت دو کوه طلوع میکند. کبوتری بی بال وپر در کوچه منتظر پریدن کبوتری در پشت پنجره است. اما نه آن کبوتر که بی بال است نمی تواند به طرف پنجره پرواز کند و نه آن کبوتری که در پشت پنجره است نمی تواند به پایین بپرد چون میله های پنجره فاصله بین دوکبوتر عاشق انداخته اند. آن دختر عاشق راه دیگری هم داشت برای دیدن معشوقش و آن راه همان فرار از پشت پنجره آشنایی بود.(تقدیم به عاشقان در پشت پنجره ها).
سلام به وبلاگ خودتون خوش اومدید امیدوارم دوستان عزیز منو با نظراتشون در اداره هرچه بهتر وبلاگ کمک کنن